تبليغاتX
گلبرگ و ضحي
گلبرگ و ضحي
آري آغازدوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگرنيانديشم كه همين دوست داشتن زيباست
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
عارفانه

الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت . دل من افزونی است …
الهی از بود خود چه دیدم مگر بلا و عناد از بود تــــو همـــه عطا است …
الهی نـــام تو مــا را جواز و مهــــــر تو ما را جهــاز …
الهی شنــاخت تو ما را امان و لطف تو مـــا را عیـــان …
الهی ضیعفان را پناهی قاصدان را بـــر سراهی مومنـــــان را گواهی چه بود که افزوئی و نکاهی؟
الهــــی چه عزیز است او که تو او را خواهی در بگریزد او را در راه آری
طوبی آنکس را را کـــه تو او رایی …
کریمــا گرفتار آن دردم که تو درمان آنی ـ بنده آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟
تو دانی . تو آنی که گفتی من آنم آنــی …
الهی نمی توانم که این کار بیتو بسر بریم نه زهره آن داریم که از تو بسر بریم …
خـــــداوندا کجا باز یابیم آنروزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم تا باز به آن روز رسیم میان آتش و دودیم اگـــر بدو گیتی آنروز یابیم پر سودیم ور بود خود را در یابیم به نبــود ...
الهی از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آنرا که نخواندی کی آیــد؟
تا کشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟
تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه از آن کش بوی گل در کنار است ...
الهی شاد بدانم که بد درگاه تو میزارم بر آن امیـــد که روزی در میـــدان فضل بتو نازم
الهی نسیمی دمید از باغ دوستی دل را فـــدا کردیم ...
بویی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی بر سر عالم ندا کردیم ...
برقی تافت از مشرق حقیقت آب و گل کم انگاشتیم و دو گییتی بگذاشتیم ...
یک نظر بسوختیم و بگداختیم بیفزای نظری و این سوخته را مـــرهم ساز و غرق شده را دریاب که می زده راهم بمی دارد و مرهم بود ...
الهی تودوستان را به خصمان می نمایی
درویشان را به غم و اندوهان می دهی
بیمار کنی و خود بیمارستان کنی
درمانده کنی و خود درمان کنی
از خاک آدم کنی و با وی احسان کنی
سعادتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را مهمان کنی
مجلسش روضه رضوان کنی نا خوردن گندم با وی پیمان کنی
و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی
آنگه او را بزندان کنی و سال ها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی
خداوندی کار خداوندان کنی
تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی ...
و هرآنچه که هست و خواهد بود و خواهد شد از ذات تو و مهربانی توست ...
الهی آمین ...


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:43 توسط : (zoha ghorbani)
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
عارفانه
 

 

از تنگنای محبس تاریکی وز منجلاب تیره این دنیا …
بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا.
خداوندا فقط تو آگاهی و تو می دانی که دست از غیر تو شسته ام.
به ملکوت آسمانت نظر دوخته ام. برای بیان رازهای درونم گوشی شنواتر از تو نیافتم.
و دوستی مهربانتر از تو پیدا نکردم.
دوست دارم شانه به شانه هم راه برویم.
بر تپه های تنهایی بنشینیم و من بگویم و تو بشنوی.
آرام برایت نجوا کنم و تو با دست بادت موهایم را نوازش کنی و با قطرات بارانت برایم گریه کنی و با رنگین کمان هفت رنگت دلم را شاد سازی.
خدایا در پهنه دنیایی که برایمان ساختی از انسانیت رنگی و اثری نمانده است چه انسانها که اکنون از گرسنگی و فقر کودکان خویش را به خواب وا می دارند.
چه بسیار انسانهایی که در دام عفریت فقر گرفتار آمده اند و صبر از کف داده اند و عفت و عزت خویش را در هر بازاری به فروش گذاشته اند. چه بسیار انسانهایی که همچون زالو از شیشه عمر دیگران سیراب می شوند و پا بر گرده بندگانی می گذارند که خود قانون بردگی شان را پاره کرده اند.
خدایا، خدایا.... بارها شده است که دلم برایت تنگ شده، بارها دلم برای نگاهت، صدایت و نوازشهایت تنگ شده. دلم برای این همه ظلمی که در لحظه لحظه زمان ها شاهد و ناظر آن هستی می سوزد. دوست داشتی بندگانت در نهایت مهربانی و صلح با هم زندگی کنند و دم به دم شیطان درون خویش ندهند.
اما انگار خدایا این آرزو برایت هر روز دست نیافتنی تر می شود.
خدایا مباد امیدت به متحول شدن ما به احسن حالات ناامید گردد و برای خوب شدن مان دعا نکنی. من نیز با تو ای خدای مهربانم دعا می کنم برای عاقبت به خیر شدن نسل انسانها. نسلی که همچون ققنوس از خاکستر ظلم ها و عداوت ها سر بر می آورد تا فقط و فقط صلح را دریابد و دوستی و شادی و مهر را.
دعایم را بپذیر و آن را به اجابت برسان ... همانا تو قادر و توانایی ...
الهی آمین ...


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:42 توسط : (zoha ghorbani)
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
دلبرانه
 

مهربانتر شده اي


مهرباني را در گستره بيشتري مي بينم


سعي کرده ام مهربانتر باشم


و ديگران اغلب مهربانند


با چشماني پر از محبت بنگر به من و به ديگران


باشد که اندوهي را از گوشه چشمي بگريزاني


باشد که همه شادتر باشند


باشد که عشق تسري يابد


باشد که دنيا به کام باشد و خوشي تمام


باشد که اندوهگين نباشند مردمان را


باشد که تشنه محبت کردن باشيم


در انتظار هر لبخندت لبخندي مي زنم و گاهي براي اينکه بخندي قهقه اي


در چشمان نافذت اي عشق خيره نگاه کرده ام و در جادوي چشمانت گم شده ام


حس گرمي به من مي دهي در اين سرماي کشنده تنهايي انسان


راستي ضربان قلبت موسيقي دوست داشتن را خوب ميداند وقتي نميخواهي محبتت آشکار شود حواست باشد که صداي قلبت را نشنوند

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:32 توسط : (zoha ghorbani)
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
عاشقانه تقدیم به همخونه عزیزم
 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

 تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

 تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

 نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

 به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

 تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

 و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

 تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

 تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

 بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

 ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

 شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

 هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

 تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

 و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

 و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد

 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده

 و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

 تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

 غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

 و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

 به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

 قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

 دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 یا حق


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:20 توسط : (zoha ghorbani)
شنبه شانزدهم آذر 1387
عاشقانه
 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:29 توسط : (zoha ghorbani)
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
عاشقانه
 

                        

عشق یعنی لحظه ای  پنداشتن

در کنار خسته ای جاداشتن

عشق یعنی نغمه ای ننواختن

در قفس جا ماندن و جان باختن

عشق یعنی یک نفس افسردگی

در پس آن کوچه ی دل مردگی

عشق تقدیر جان های خسته است

آنچنان خسته که در را بسته است

عشق یعنی عاشقی در یاد تو

عشق یعنی عاشقی بی نام تو

عشق یعنی ما   من   تو

عشق یعنی ما من اما بی تو

عشق یعنی لحظه های پوچ من

عشق یعنی عمری  من در یاد تو

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:6 توسط : (zoha ghorbani)
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
دخترانه

 

شعری طنز در ستایش دختران دم بخت:

 

دختـري با مادرش در رختخواب          درد و دل مي کرد با چشمي پر ز آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نيست زندگي از بهر من مطلوب نيست

گو چه خاکي را بريزم بر سرم روي دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل ميان سينه غرق خون شده

هيچکس مجنون اين ليلي نشد شوهري از بهر من پيدا نشد

غم ميان سينه شد انباشته بوي ترشي خانه را برداشته


مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا مي شود غنچه ي عشقت شکوفا مي شود

غصه ها را از وجودت دور کن اين همه شوهر يکي را تور کن

گفت دختر: مادر محبوب من اي رفيق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم مي آيد از اين کارها

در خيابان يا ميان کوچه ها سر به زير و با وقارم هر کجا


کي نگاهي مي کنم بر يک پسر مغز يابو خورده ام يا مغز خر؟

غير از آن روزي که گشتم همسفر با سعيد و ياسر و ايضا ً صفر

با سه تا شان رفته بوديم سينما بگذريم از ما بقيه ماجرا

يک سري، هم صحبت ياسر شدم او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

يک دو ماهي يار من بود و پريد قلب من از عشق او خيري نديد


مصطفاي حاج قلي اصغر شله يک زماني عاشق من شد بله

بعد هوتن يار من فرهاد بود البته وسواسي و حساس بود

بعد از اين وسواسي پر ادعا شد رفيقم خان داداش الميرا

بعد او هم عاشق ماني شدم بعد ماني عاشق هاني شدم


بعد هاني عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد ميان حرف او گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختري روز و شب بودم به فکر شوهري

ليک جز آنکه تو را باشد يک پدر دل نمي دادم به هر کس اين قدر

خاک عالم بر سرت، خيلي بدي واقعا ً که پــوز مـــادر را زدي

www.KulmA.blogfa.com


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:42 توسط : (zoha ghorbani)
دوشنبه یازدهم آذر 1387
چندمدل از عروس خانمهای باحجاب
 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:20 توسط : (zoha ghorbani)
دوشنبه یازدهم آذر 1387
عابری زمزمه میکرد چنان خواهد شد
 
عابری زمزمه میکرد چنان خواهد شد
بعد ازین جنس دگر باره گران خواهد شد
قیمت نان  لواشی که شده چون کاغذ
بعد ازین نیز گرانتر زگران خواهد شد
یا همین شیر که افزوده نشد قیمت او
گر که آبش شود افزون همان  خواهد شد
ترسم ا َر قیمت درمان برود بالا تر
برخی ازما سوی دوران کهن  خواهد شد
بشود مشتری دعانویسان یکسر
پی جادوگر وجن گیر روان خواهد شد 
به هراندازه شود قیمت درمان افزون
مشتری بهر دعا  نیز کلان خواهد شد
میشود گفت که این جادو وهم جن گیری
بهر رندان سبب روزی ونان خواهد شد
نی عوارض بدهد شخص  نه از دارایی
مالیاتی متصور نه بر آن خواهد شد
نه نیازی به دکان است نه سرقفلی ! چون 
کار درمنزل خود یا دگران خواهد شد
نرخ ارزاق چوهردم برود بالاتر
نرخ گوساله وهم مرغ گران خواهد شد
هرخروسی بکند فیس وافاده  زیرا
تخم ناموس وی البته گران خواهد شد
قیمت او و  زنش هی برود بالاتر
چشم مردم زگرانی نگران خواهد شد
باسن خویش گذارد به  رف  بالاتر
چون دگر جوجه او نیز گران خواهد شد
میخورندش بعزا وبعروسی دائم 
زین سبب قیمتش همواره گران خواهد شد
دختران نیز درین معرکه بازار کنند
مهر خود سکه ازینرو که گران خواهد شد
زوج بی تجربتش فکر نکرده اصلا 
گر شود مهریه  اجراء  چسان خواهد شد !!؟؟
نی تواند خود وفرزند وشاید نوّه
قسط این مهریه دادن  *  سبب آن خواهد شد –
که جوانان نکنند میل به همسر گیری
چون کند فکر به مهرش نگران خواهد شد
به که اوهم  زن چینی بستاند زیرا
بُوَد ارزان _ بشتابید گران خواهد شد
(مهر) همواره ببیند همه  ارزانی ها
ترسد ازخواب پَرَد چون نگران خواهدشد

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:0 توسط : (zoha ghorbani)
شنبه شانزدهم شهریور 1387

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر همگان مبارک باد


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:35 توسط : (zoha ghorbani)