عشق يه مستي يه خماري که وصال و فراق براش مهم
نيست.فقط نفس عمل هستش که باعث مي شه مستي عشق
جاودانه باشه:
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوزمن نبودم كه تودردلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند وآيند وتو همچنان كه هستي
چه حكايت از فراقت كه نداشتم وليكن
تو چوروي باز كردي در ماجرا ببستي
نظري به دوستان كن كه هزاران بار از آن به
كه تحيتي نويسي و هديتي فرستي
دل دردمند مارا كه اسير توست يارا
به وصال مرهمي نه چوبه انتظار خستي
نه عجب كه قلب دشمن شكني به روز هيجا
تو كه قلب دوستان ره به مفارقت شكستي
برو اي فقيه دانا به خداي بخش مارا
تو و زهد و پارسايي،من و عاشقي و مستي
دل هوشمند بايد كه به دلبري سپاري
كه چو قبله ايت باشد به از آن كه خود پرستي
چو زمام بخت ودولت نه به دست جهد باشد
چه كنند اگر زبوني نكنند وزير دستي
گله از فراق ياران و جفاي روزگاران
نه طريق توست سعدي كم خويش گيرو رستي
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 13:48 توسط : (zoha ghorbani)
