تبليغاتX
گلبرگ و ضحي
گلبرگ و ضحي
آري آغازدوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگرنيانديشم كه همين دوست داشتن زيباست
سه شنبه بیستم آذر 1386

 

 

من ديگه خسته شدم... بسکه چشام بارونييه


پس دلم تا کي فضاي غصه رو مهمونيه


من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم


بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و کم


وقتي فايده اي نداره..... غصه خوردن واسه چي


واسه عشقهاي تو خالي .....ساده مردن واسه چي


نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم


نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم


نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم


واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم


يا يه موجود کمو خالي و پر افاده شم

وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم......

 

همه حرف خوب مي زنن


اما کي خوبه اين وسط؟


بد و خوبش با شما ما که رسيديم ته خط


قربونت برم خدا چقدر قريبي رو زمين


آره دنيا ما نخواستيم دلو با خودت نبين


نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم


واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم


يا يه موجود کمو خالي و پر افاده شم


وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم......


اين همه چرخيديو چرخوندي آخرش چي شد؟


اون بليط شانس داره بگو قسمت کي شد؟


همه درويش همه عارف جاي عاشق پس کجاست؟


اين همه طلسم ...... جاي خوش تو کجاست ....؟


نمي خوام در بدر پيچ و خم اين جاده شم


واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم


يا يه موجود کمو خالي و پر افاده شم


وايسا دنيا وايسا دنيا ............

                               من مي خوام پياده شم......


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:13 توسط : (zoha ghorbani)