تبليغاتX
گلبرگ و ضحي
گلبرگ و ضحي
آري آغازدوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگرنيانديشم كه همين دوست داشتن زيباست
سه شنبه بیستم آذر 1386

گل من در كجايي ساحل من

 

گل من آشناي واصل من

 

گل من يك نشان پشت يدش داشت

 

همان باشد نشان نايل من

 

نشان ديگرش گلگونه گندم

 

همان لاله جمال مايل من

 

چه ابريشم خصالي بود دستش

 

خصوصا"رو به سردي حايل من

 

دو چشمش قرص ماهي بود زيبا

 

بميرم من برايش شامل من

 

دگر نتوان بگفتن گفتني ها

 

همان باشد مثال كامل من

 

گلم را جويم از دل نزد گلها

 

مگر كايد برم با دل دل من

 

خدايا كن وصالم با جمالش

 

  مگر پويد مرا با قابل من

 

دعا گويم هميشه شاملم را

 

همان وقت نماز عاجل من

 

محم در تكاپو يت بمانده

 

مگر بيند دوباره چل چل من

 

27/5/1383 -  محمدسلطان پور -  مجموعه غزليات گلبن راز

 

 

امروز ظهر همخونه که به خونه اومد یه کتاب دستش بود

 

میگفت: نویسنده ی این کتاب  داخل

 

بانک داشت کتاباشو می فروخت ...

 

یه همکار فرهنگی که برای فروش کتابش خودش شخصا"

 

اقدام کرده بود ...وای براین دنیا...

 

شعر بالا رو از همین کتاب گرفتم و نوشتم...امیدوارم خوشتون بیاد. 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:26 توسط : (zoha ghorbani)