گل من در كجايي ساحل من
گل من آشناي واصل من
گل من يك نشان پشت يدش داشت
همان باشد نشان نايل من
نشان ديگرش گلگونه گندم
همان لاله جمال مايل من
چه ابريشم خصالي بود دستش
خصوصا"رو به سردي حايل من
دو چشمش قرص ماهي بود زيبا
بميرم من برايش شامل من
دگر نتوان بگفتن گفتني ها
همان باشد مثال كامل من
گلم را جويم از دل نزد گلها
مگر كايد برم با دل دل من
خدايا كن وصالم با جمالش
مگر پويد مرا با قابل من
دعا گويم هميشه شاملم را
همان وقت نماز عاجل من
محم در تكاپو يت بمانده
مگر بيند دوباره چل چل من
27/5/1383 - محمدسلطان پور - مجموعه غزليات گلبن راز
امروز ظهر همخونه که به خونه اومد یه کتاب دستش بود
میگفت: نویسنده ی این کتاب داخل
بانک داشت کتاباشو می فروخت ...
یه همکار فرهنگی که برای فروش کتابش خودش شخصا"
اقدام کرده بود ...وای براین دنیا...
شعر بالا رو از همین کتاب گرفتم و نوشتم...امیدوارم خوشتون بیاد.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:26 توسط : (zoha ghorbani)
